چند سوال در مورد نقش سلمان در تاریخ اسلام و رابطه اش با پیامبر اسلام

فوریه 1, 2010 با سیاوش مبارز

چرا پیامبر در مورد سلمان فارسی می گوید (آنچه را سلمان میداند، اگر ابوذر میدانست کافر میگشت؟)مگر سلمان چه می دانست ؟!

حدیث فوق به نقل از 8) بحار الانوار ج 8)

سوال دوم : چرا در سوره نحل آیه 103، عملا قرآن به این ادعای مخالفین پاسخ می دهد که قران توسط سلمان به محمد آموزش داده نشده است ، چرا که قران عربی است و سلمان عجمی ؟

وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّمَا يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِّسَانُ الَّذِي يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ أَعْجَمِيٌّ وَهَذَا لِسَانٌ عَرَبِيٌّ مُّبِينٌ.
ما مى‏دانيم كه آنها مى‏گويند: «اين آيات را انسانی به او تعليم مى‏دهد!» در حالی كه زبان كسی كه اينها را به او نسبت مى‏دهند عجمی است؛ ولی اين (قرآن)، زبان عربی آشكار است!


سوال سوم : چرا پیامبر به طایفه سلمان امان نامه انچنانی داد ؟ مگر چه حسابی با سلمان داشت که اینگونه به سلمان امتیاز داده است؟

بحارالأنوار ج : 18 ص : 135و 134- المناقب ج : 1 ص : 111:

وَ كَتَبَ (ص) عَهْداً لِحَيِّ سَلْمَانَ بِكَازِرُونَ هَذَا كِتَابٌ مِنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ رَسُولِ اللَّهِ سَأَلَهُ الْفَارِسِيُّ سَلْمَانُ وَصِيَّةً بِأَخِيهِ «مَهَادِ بْنِ فَرُّوخِ بْنِ مَهْيَارَ» وَ أَقَارِبِهِ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ وَ عَقِبِهِ مِنْ بَعْدِهِ مَا تَنَاسَلُوا مَنْ أَسْلَمَ مِنْهُمْ وَ أَقَامَ عَلَى دِينِهِ.

سَلَامُ اللَّهِ أَحْمَدُ اللَّهَ إِلَيْكُمْ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى أَمَرَنِي أَنْ أَقُولَ «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ» أَقُولُهَا وَ آمُرُ النَّاسَ بِهَا وَ الْأَمْرُ كُلُّهُ لِلَّهِ خَلَقَهُمْ وَ أَمَاتَهُمْ وَ هُوَ يَنْشُرُهُمْ وَ إِلَيْهِ الْمَصِيرُ ثُمَّ ذَكَرَ فِيهِ مِنِ احْتِرَامِ سَلْمَانَ إِلَى أَنْ قَالَ:

«وَ قَدْ رَفَعْتُ عَنْهُمْ جَزَّ النَّاصِيَةِ وَ الْجِزْيَةَ وَ الْخُمُسَ وَ الْعُشْرَ وَ سَائِرَ الْمُؤَنِ وَ الْكُلَفِ فَإِنْ سَأَلُوكُمْ فَأَعْطُوهُمْ وَ إِنِ اسْتَغَاثُوا بِكُمْ فَأَغِيثُوهُمْ وَ إِنِ اسْتَجَارُوا بِكُمْ فَأَجِيرُوهُمْ وَ إِنْ أَسَاءُوا فَاغْفِرُوا لَهُمْ وَ إِنْ أُسِي‏ءَ إِلَيْهِمْ فَامْنَعُوا عَنْهُمْ وَ لْيُعْطُوا مِنْ بَيْتِ مَالِ الْمُسْلِمِينَ فِي كُلِّ سَنَةٍ مِائَتَيْ حُلَّةٍ وَ مِنَ الْأَوَاقِي مِائَةً فَقَدِ اسْتَحَقَّ سَلْمَانُ ذَلِكَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ.»

ثُمَّ دَعَا لِمَنْ عَمِلَ بِهِ وَ دَعَا عَلَى مَنْ أَذَاهُمْ وَ كَتَبَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ.

پيامبر براي بازماندگان سلمان فارسي كه در كازرون زندگي مي‌كردند، عهدي نوشت. در اين عهد چنين آمده است: اين عهد از جانب رسول خدا محمد ابن عبدالله (ص) به درخواست سلمان فارسي براي برادرش «مهاد بن فرّوخ بن مهيار»، نزديكان و خانواده‌ي او و نسل‌هاي بعد از او كه مسلمان شوند و دين او را اقامه كنند، نوشته شده است.

سلام خدا بر شما. ستايش مي‌كنم خدا را. همانا خداوند متعال به من امر كرد كه بگويم: «هيچ معبودي جز الله نيست. او يكتاست و شريكي ندارد.» من نيز اين سخن را گفته و مردم را به آن امر نمودم. تدبير همه‌ي امور عالم متعلق به خداست. او انسان‌ها را خلق كرد و آنها را مي‌ميراند و آنها را برخواهد انگيخت و به سوي او برخواهند گشت.

پيامبر اسلام (ص) آنگاه در اين نامه مطالبي را در احترام و تجليل از شخصيت سلمان فارسي ذكر كرد تا اينكه فرمود:

من از خانواده‌ي سلمان ذلت در پرداخت جزيه، پرداخت جزيه، خمس، ماليات و ساير هزينه‌ها و تكاليف مالي را رفع نمودم.

پيامبر (ص) امر كرد كه اگر خانواده‌ي سلمان چيزي از شما خواستند به آنها عطا كنيد و اگر نزد شما دادخواهي كردند به داد آنها برسيد و اگر به شما پناه آوردند به آنها پناه دهيد و اگر خطايي مرتكب شدند از خطاي آنها درگذريد و اگر بدي به آنها شد مانع شويد و هر سال از بيت المال مسلمين دويست جامه و صد اواقي به آنها عطا كنيد. به تحقيق سلمان از جانب رسول خدا مستحق چنين عنايتي شد.

سپس رسول خدا براي كسي كه به اين عهد عمل كند دعا و كسي كه آنها را بيازارد نفرين كرد. كتابت اين نامه را اميرالمؤمنين علي (ع) بر عهده داشت.

 

گمنام

كعبه! يك آتشگاه ايراني بود

ژانویه 29, 2010 با سیاوش مبارز

نوشته: سياوش اوستا (حسن عباسي)

برخلاف آنچه تاكنون متداول بوده است، دوران پادشاهي هخامنشيان فراتر از سه هزار سال پيش و به چهار هزار سال ميرسد.

در اين نوشته برآن نيستيم تا به اين موضوع بپردازيم، بلكه ديدگاه ما شرح چگونگي ساختن كعبه در شهر مكه واقع در عربستان است.

در نقش رستم ايران، آتشگاهي است كه آرامگاه داريوش نيز درآنجاست و كعبه مكه بسبك و شكل همين آتشگاه است:

اهورامزدا، خداوند بزرگي است كه آبها را ‏آفريده، او اين زمين را آفريده، او انسان را آ‏فريده، نيكي و پاكي را براي ايشان آفريده است، و اهورامزدا بشر را آ‏فريده، شادي براي بشر آفريد، داريوش را شاه كرد، يگانه شاه از ميان شاهان يگانه، سرور از ميان سروران بسيار.

من ، داريوش، شاه بزرگ، شاه جهان، شاه سرزمينهاي جهان از هرزمان، شاه اين سرزمين فراخ و گسترده، پسر ويشتاسب هخامنشي، پارسي فرزند پارسي، با مهر اهورامزدا، اينها هستند ممالكي كه من خارج از پارس گرفته‌ام و برآنها حكم ميرانم، مالياتهاي آن به من ميرسد و تمامي فرمانهاي مرا انجام ميدهند و تمامي قوانين من مورد احترام است. آري اين است سرزمينهايي كه من برآنها حكم ميرانم: ماد، ايلام، پارت، هرات، بلخ، سغد، خوارزم، سيستان، رخج، ثقه‌گوش، قدو، گنداز هند، گيريان، آميركي، گيمريان، بابل، آشور، عربستان، مصر ارمنستان، كابادوكيه، ساروس، يمن

چنانچه از نوشته‌هاي اين كتيبه پيداست، در زمان هخامنشيان، عربستان و يمن و مصر تحت سيطره ايران بود و مهمترين دهكده در عربستان كه در آن آب پيدا ميشد، مكه بود. سپاهيان هخامنشي هنگام گشايش اين دهكده و استقرار در آن لازم بودكه پيش از هركار يك آتشگاه براي نيايش خود بسازند، اين آتشكاه بر اساس سبك آتشكده‌هاي ايران (مانندكعبه زرتشت در نقش رستم) به شكل كعبه ساخته شد كه سقف آن باز و دريچه‌هايي در چهار ديوار آن بود و در ميان آن آتش افروخته بودند.

بدينسان كعبه واقع در مكه كه قبله‌گاه ميليونها نفر است در حدود چهارهزارسال پيش توسط ايرانيان ساخته شده است و در هيچيك از كتابهاي تاريخي خردگرا و غيرديني نشاني از نام ابراهيم و يا اسماعيل براي توجيه ساختن كعبه توسط آنان نميبينيم و كلا بر اساس روايتهاي تاريخي از زندگي ابراهيم كه درتورات و قرآن آمده است، ابراهيم براي رها كردن هاجر و اسماعيل در صحراي خشك عربستان، نميتوانسته است آنهمه مسير صحرا را طي كند.

از سويي پس از اسلام عده‌اي مدعي شدند كه آدم و يا نوح آنرا ساخته‌اند كه همه اين سخنان خالي از سند تاريخي است و بر شك آدمي ميفزايد. چگونه است كه يك خانه چند سازنده آنهم در دورانهاي مختلف چندهزار ساله داشته است؟ البته هريك از اين نامها ميتواند نام تعميركننده‌اي براي كعبه باشد كه مثلا (خانه كيوان) را بازساري نموده اند و در قرآن نيز از ابراهيم بعنوان نظافتچي و تعميركار كعبه ياد شده است.

كعبه بارها مورد هجوم قرارگرفته و با خاك يكسان شده است، بدين رو طي بازسازيهايي كه انجام شده است تغييرات اندكي در ساختمان آن پديده آمده است و بدون شك در تاريخ نام افراد بسياري بعنوان تعميركننده كعبه بچشم ميخورد.

آتشگاه مكه (كعبه ) ساليان سال بنام خانه كيوان (بيت زحل) مشهور بود. اما پس از اينكه ايرانيان تسلط خودرا بر يمن حفظ نمودند و مكه را رها كردند. دولت مقتدر ايرانيان رو به ضعف رفته بود و امكان كنترل عربستان را نداشتند و يا هم نگهداري از آن از نظر هزينه و نيروي انساني نيز برايشان ميسر نبود، لذا پس از اينكه سپاه ايرانيان مكه را ترك نمودند و كعبه را رها كردند، كعبه خوابگاه مردم بي‌پناه شده بود و آتش مهر در آن خاموش شده بود.

هر از چندي افراد زيرك و باهوشي با ترميم و مرمت و پاكيزه نمودن كعبه خانه كيوان متولي آن محل ميشدند و به اين بهانه هم قدرتي سياسي درميان قبايل عرب بدست ميآوردند و هم از نظر اقتصادي با دريافت نذورات و مركزيت بخشيدن به مكه درآمدهاي سرشاري بدست ميآوردند.

صحراگردان تازي كه سالها شاهد نيايشهاي ايرانيان (بعنوان ملت متمدن و مقتدر جهان آنروز ) درخانه كيوان بودند، پس از فروكش نمودن آتش در آن، بتهايي را از سوريه آورده و در درون كعبه نهادند تا بازارشان رونق بيشتري بيابد. (دركتاب از ميترا تا محمد درباره مديريتهاي مختلف كعبه شرح مختصري داده ايم.)

چنانچه طبري و اكثر تاريخنگاران اسلامي نوشته‌اند، تازيان در كعبه عمليات همخوابگي انجام ميداده اند كه اين عمليات تا پيدايش اسلام هم ادامه داشته است. خانه كيوان ميشود.

خانه الله (بيت الله)

روايت مستندي كه در رابطه با تبديل شدن خانه كيوان (بيت زحل) به خانه خدا(بيت الله) نقل شده است، از اين قرار است كه: شخصي تازي بنام عمروبن لح يا (لحي) كه مردي تنومند و دلير بود و گروه مقتدر و راهزني را رهبري ميكرد، كعبه را به پايگاه و ستاد فرماندهي خود تبديل نموده بود.

بدين روكعبه را خانه لح (بيت اللح) ميگفتند، كم كم (ح) تبديل به (ه) شدو بيت اللح را بيت ‌الله ميگفتند.به گفته‌اي ديگر در آن دوران كه هنوز نوشتن رسميت كاملي درميان تازيان نداشت، چگونگي نوشتن بيت‌اللح را هم مردم نميدانستند و اين نام هرگونه نوشته شود يك تلفظ تقريبي و مشابهي دارد، مشهور شد. اللح روزي به سوريه رفت ودر آنجا ديد كه مردم بتهايي را مي‌پرستند. وي بت بزرگي را بنام هبل خريداري نموده و به خانه خود (كعبه ) آورد و از مردمش خواست تا آن بت را بجاي خداوند پرستش كنند. بدين رو عمروبن اللحي انساني شد محبوب و مشهور و مقدس و بت هبل را كه بزرگترين بت كعبه بود را نيز الله ميخواندند هرچند روايتهايي وجود دارد كه بت بزرگتري از هبل هم بوده است بنام الله.

پس از آن، قبايل ديگر عرب نيز بتهايي بنام لات، العزي، منات و را به خانه اللح (بيت الله) اضافه نمودند. اجداد پيامبر اسلام نيز نامهاي عبدالعزي (بنده بت العزي) و عبد مناف (بنده بت مناف) داشتند، چنانچه نام پدرپيامبر اسلام عبدالله (عبداللح) بود.

البته بسياري از تاريخنگاران عرب براين باور هستند كه پس ازمرگ اللح، بتي قوي هيكل نيز بنام اودركعبه نهادند و آنرا (الله) ناميدند.

بدين رو خانه كيوان (بيت زحل) كه بعنوان آتشگاه وبه شكل تمامي آتشگاههاي رايج آن زمان چون كعبه زرتشت در نقش رستم توسط ايرانيان بناشده بود. بيت الله يعني خانه الله بجاي خانه كيوان سابق! نام گرفت و تا به امروز مردم از سراسر جهان براي زيارت به آنجا ميروند و به دور آن ميگردند و نميدانند كه به دور آتشگاه كهن ايراني ميگردند.

خبر ها برایم مهم نیست.امروز میدانم کجای تاریخ ایستاده ام.اری من هستم که تعیین کننده هستم

ژانویه 26, 2010 با سیاوش مبارز

خاتمی نامه داد.کروبی با فارس نیوز مصاحبه کرد.مهندس موسوی بیانیه صادر کرد.هاشمی دوباره بازیش گرفته.خ.ر هشدار داد.سپاه تهدید کرد.اینها تنها یک خبر هستند و بس.من خودم را باور دارم.اری این من هستم که مشخص میکنم چه اتفاقی بیفتد.من در قلب تاریخ ایستاده ام.بیشتر از هر زمان به خود و راهی که رفته ام ایمان دارم.مطمئنم پیروز و فاتح خواهم شد.خبر ها را تنها میخوانم و عبور میکنم.راه من روشن است.مجید توکلی چشم انتظار من است.هم وطنان دربند چشم به حضور من دوخته اند.با دستان خالی با قدرت تمام خودم را برای ۲۲ بهمن اماده میکنم.به همه اعلام میکنم.هم وطن اگر ازادی میخواهی.کنارم همراه شو .من و تو ما شویم معادلات پشت پرده نابود می شود.۲۲ بهمن مااااااااا ملت سبز تعیین میکنیم چه کسانی باید بمانن چه کسانی باید بروند.پاینده ایران.

هیچ

نه به اعدام

نوامبر 30, 2009 با سیاوش مبارز

.

اعدام جنایتی است که با آگاهي صورت می‌گیرد. .حکومت ايران اعدام را به مثابه اهرم کنترل و فشار در جامعه اعمال می‌کند و به اشکال مختلف شهروندان ایرانی را به قتل می‌رساند. نه تنها بسیاری از زندانیان سیاسی و کودکان در خطر مرگ قرار دارند بلکه افراد عادی نیز از ماجراجویی های نیروهای انتظامی و بسيج ایران در امان نیستند.اعدام های بدون دلیل , اعدام های شتاب زده و اعدام های خیابانی در ایران روز به روز شدت می‌گیرد.

اسلام عامل تمام عقبماندگیها و نابسامانیهای اجتماعی ما..

نوامبر 29, 2009 با سیاوش مبارز

1400سال است که اهریمن شوم و تاریک اسلام بر خاک و جان و مال و ذهن ایرانی سایه انداخته و وسیله ای شده است در دست کلاهبرداران و قاتلان و غارتگران تا با استفاده از آن مردم نادان را استثمار کرده و هرکه سد راهشان بود با فتوایی جانش بستانند. هر زمان کسانی بوده اند که بگویند اسلام خودش خوب است و این حاکم از آن سوءاستفاده میکند و دوباره خلیفه ای دیگر آمد و ..1400سال است که خودرا گول زده ایم. اینبار نباید گول بخوریم . دیگر نباید فکر کرد اسلام واقعی اگر اجرا شود همه خوشبخت میشوند..اسلام دینیست که خون میخواهد..سر بریده و اعضای بریده میخواهد..اسلام واقعی اگر اجرا شود یک زن حق تحصیل ندارد..همه باید بمب به خود ببندیم و کفار را بکشیم..اسلام واقعی را طالبان و خمینی تا حدودی اجرا کردند. اسلام واقعی را خمینی وبن لادن و مصباح یزدی میشناسند..نه تو جوجه ای که تازه سر از تخم درآورده ای و موسیقی گوش میدهی و دوست دختر داری و ریشت را میزنی و در آخر هم میگویی اسلام واقعی خودش خوب است.! اسلام مایه ننگ و عقبماندگیست و با نابودی اش 95درصد مشکلات جامعه ما خودبخود حل خواهد شد. از گرداب انتظار سعادت نداشته باشید..

برانداز

اگر اسلام باعث حل مشکلات و پیشرفت جوامع میشد..امروزه جوامع اسلامی باید پیشرفته ترین بودند.!

نوامبر 28, 2009 با سیاوش مبارز

از زمانی که محمد، اعراب وحشی را به دور خود جمع کرد و مردم را با ترس از شمشیر و عذاب الله و طمع به اموال کفار و برده داری و حوریان بهشتی فریب داد و قدرتی اهریمنی به چنگ آورد ..تا امروز که پس مانده های پوسیده ی او دنیا را به فضاحت کشانده اند حدود 1400سال میگذرد و فقهای اسلام همیشه مدعی بوده اند که اسلام باعث پیشرفت و آزادی و سعادت است.! دانشمندان جهان اسلام همیشه از شر مجتهدین زمان خود دلخون بوده اند که مبادا کشف جدید آنها منجر به این شود که کافر خوانده شوند و به قتل برسند و جالب اینجاست که مسلمانان امروزی فکر میکنند که اسلام باعث شد که رازی و خیام و بیرونی و حافظ و…بوجود آیند و اگر اسلام نبود..اینها نیز دانشمند نمیشدند.!  در واقع اسلام واقعی را باید در چهره خمینی و بن لادن و ملاعمر دید..ضدیت با علم و انسانیت..قرآن تنها کتابیست که باید وجود داشته باشد و همه چیز داخل این کتاب هست.! و هرکس مخالفت کند بنا به حکم قرآن باید کشته شود.! اسلام نه تنها از حل مشکلات بشر عاجز است که خود مایه مشکلات بسیاریست..در واقع اگر ما اسلام را از ذهن خود پاک کنیم..بسیاری از مشکلات خودساخته حل خواهد شد و ایران با این منابع عظیم و غنی خواهد توانست کشور اول دنیا شود..فقط کافیست کمی بیاندیشیم و نترسیم

برنداز

آیا استفاده از کلمات “رکیک” در مقالات نشان از بی فرهنگیست؟

نوامبر 26, 2009 با سیاوش مبارز

آن لب که بود کون خری بوسه گه او        کی یابد آن لب شکربوس مسیحا
می‌دانک حدث باشد جز نور قدیمی     بر مزبله پرحدث آن گاه تماشا
مولوی » دیوان شمس

استفاده از کلمات رکیک در آثار هنری

بسیاری از هموطنان  با دیدن کلماتی چون کیر، کون و گائیدن در مقالات ما وحشت می کنند و دم از بی فرهنگی و از این قبیل مسائل می زنند. متاسفانه این مشکل از  نشناختن فرهنگ و دنیای هنر ناشی می شود. بسیاری از نویسندگان و شعرای بزرگ ایران که پرچم داران فرهنگ ما هستند از این گونه کلمات در اشعار خود استفاده کرده اند، زیرا کلمات اصولا برای نویسندگان و هنرمندان ابزار بیان احساسات به شمار می روند و نمی توان همیشه با لفظ قلم نوشتن این احساسات را بیان کرد.

این گونه کلمات امروزه وارد هنر موسیقی و فیلم سازی نیز شده اند. بسیاری از کارگردانان بزرگ برای ارتباط بهتر با مخاطبان و نزدیک تر کردن محتوای فیلم به واقعیت از کلمات رکیک در فیلم نامه ها استفاده می کنند.

“…آن هم چه فاسق‌هایی که اسم‌ها و القابشان فرق می‌کند، ولی همه [مانند] شاگردکله‌پز بودند. همه آنها را به من ترجیح می‌داد… می‌خواستم طرز رفتار، اخلاق و دلربایی را از فاسق‌های زنم یاد بگیرم ولی جاکش بدبختی بودم که همه احمق‌ها به ریشم می‌خندیدند. اصلا چطور می‌توانستم رفتار و اخلاق رجاله‌ها را یاد بگیرم؟ حالا می‌دانم چطور آنها را دوست داشت چون بی‌حیا، احمق و متعفن بودند… .”

صادق هدایت: بوف کور

ولی فحش دادن در مقالات باعث ترویج فحاشی در جامعه می شود!

خیر، زیرا این گونه آثار اصولا برای مخاطبین بالغ ساخته می شوند و یک مخاطب بالغ توانایی و اختیار کامل در برگیری آنچه که  می خواند دارد. اگر شما یک انسان بالغ هستید و بعد از خواندن یک مقاله که شامل فحاشیت، شروع به استفاده از این گونه کلمات در زندگی روزانه خود می کنید؛ این تنها و تنها اشتباه شماست و نه کس دیگر.

متاسفانه بر خورد چوپان و گوسفندی حکومت ما با مردم، باعث ترویج این گونه تفکرات غلط و خود سانسوری در اجتماع  شده است. سی سال است که برای ما تصمیم می گیرند که چه بپوشیم، چه ببینیم و چه بشنویم. این به این معناست که ما شعور و فهم کافی برای زندگی کردن نداشته و همواره به یک چوپان نیاز داریم.  این معنی دقیق بی فرهنگیست، بی فرهنگی یعنی محدود کردن دامنه هنر برای محافظت از  شعور عده ای انسان بالغ.

آن کون خر کز حاسدی عیسی بود تشویش او    صد کیر خر در کون او صد تیز سگ در ریش او
خر صید آهو کی کند خر بوی نافه کی کشد    یا بول خر را بو کند یا گه بود تفتیش او
هر جوی آب اندررود آن ماده خر بولی کند    جو را زیان نبود ولی واجب بود تعطیش او
خر ننگ دارد ز آن دغل از حق شنو بل هم اضل    ای چون مخنث غنج او چون قحبگان تخمیش او
خامش کنم تا حق کند او را سیه روی ابد    من دست در ساقی زنم چون مستم از تجمیش او

مولوی » دیوان شمس

آقایان و خانم های عزیز لطفا بیدار شوید و دم از فرهنگ 2500 ساله نزنید، فرهنگ ما 30 سال پیش مرد. اگر امروز بجای تفکر و بحث در مورد مفهوم این مقالات ، به بحث و دعوا بر سر کلمه کیر می پردازید، شما هیج سر رشته  و دانشی نسبت به فرهنگ و هنر ندارید و بهتر است در این موارد اظهار نظر نکنید.

ولی حکومت این گونه مسائل را بهانه می کند

این ناشی از کمبود اعتماد به نفس و ضعف ماست. نه تنها این حکومت بلکه تمام دنیا، تمام آن کشور هایی که مخازن گاز و نفتشان را با خون مردم ما پر می کنند  بابت این سی سال بد بختی و عذاب به ما بده کارند. ما نیازی به اثبات با فرهنگ بودنمان به کسی نداریم و هیچ بهانه ای نمی تواند جنبش و مقاومت مردم این کشور را برای اولین حق انسانیشان یعنی آزادی زیر سوال ببرد.

اگر ترس به بهانه دست دشمن دادن دارید، به خواسته و هدفتان ایمان ندارید.


گرداب، وابسته به خبر گزاری ناموس