آیا استفاده از کلمات “رکیک” در مقالات نشان از بی فرهنگیست؟

نوامبر 26, 2009 با سیاوش مبارز

آن لب که بود کون خری بوسه گه او        کی یابد آن لب شکربوس مسیحا
می‌دانک حدث باشد جز نور قدیمی     بر مزبله پرحدث آن گاه تماشا
مولوی » دیوان شمس

استفاده از کلمات رکیک در آثار هنری

بسیاری از هموطنان  با دیدن کلماتی چون کیر، کون و گائیدن در مقالات ما وحشت می کنند و دم از بی فرهنگی و از این قبیل مسائل می زنند. متاسفانه این مشکل از  نشناختن فرهنگ و دنیای هنر ناشی می شود. بسیاری از نویسندگان و شعرای بزرگ ایران که پرچم داران فرهنگ ما هستند از این گونه کلمات در اشعار خود استفاده کرده اند، زیرا کلمات اصولا برای نویسندگان و هنرمندان ابزار بیان احساسات به شمار می روند و نمی توان همیشه با لفظ قلم نوشتن این احساسات را بیان کرد.

این گونه کلمات امروزه وارد هنر موسیقی و فیلم سازی نیز شده اند. بسیاری از کارگردانان بزرگ برای ارتباط بهتر با مخاطبان و نزدیک تر کردن محتوای فیلم به واقعیت از کلمات رکیک در فیلم نامه ها استفاده می کنند.

“…آن هم چه فاسق‌هایی که اسم‌ها و القابشان فرق می‌کند، ولی همه [مانند] شاگردکله‌پز بودند. همه آنها را به من ترجیح می‌داد… می‌خواستم طرز رفتار، اخلاق و دلربایی را از فاسق‌های زنم یاد بگیرم ولی جاکش بدبختی بودم که همه احمق‌ها به ریشم می‌خندیدند. اصلا چطور می‌توانستم رفتار و اخلاق رجاله‌ها را یاد بگیرم؟ حالا می‌دانم چطور آنها را دوست داشت چون بی‌حیا، احمق و متعفن بودند… .”

صادق هدایت: بوف کور

ولی فحش دادن در مقالات باعث ترویج فحاشی در جامعه می شود!

خیر، زیرا این گونه آثار اصولا برای مخاطبین بالغ ساخته می شوند و یک مخاطب بالغ توانایی و اختیار کامل در برگیری آنچه که  می خواند دارد. اگر شما یک انسان بالغ هستید و بعد از خواندن یک مقاله که شامل فحاشیت، شروع به استفاده از این گونه کلمات در زندگی روزانه خود می کنید؛ این تنها و تنها اشتباه شماست و نه کس دیگر.

متاسفانه بر خورد چوپان و گوسفندی حکومت ما با مردم، باعث ترویج این گونه تفکرات غلط و خود سانسوری در اجتماع  شده است. سی سال است که برای ما تصمیم می گیرند که چه بپوشیم، چه ببینیم و چه بشنویم. این به این معناست که ما شعور و فهم کافی برای زندگی کردن نداشته و همواره به یک چوپان نیاز داریم.  این معنی دقیق بی فرهنگیست، بی فرهنگی یعنی محدود کردن دامنه هنر برای محافظت از  شعور عده ای انسان بالغ.

آن کون خر کز حاسدی عیسی بود تشویش او    صد کیر خر در کون او صد تیز سگ در ریش او
خر صید آهو کی کند خر بوی نافه کی کشد    یا بول خر را بو کند یا گه بود تفتیش او
هر جوی آب اندررود آن ماده خر بولی کند    جو را زیان نبود ولی واجب بود تعطیش او
خر ننگ دارد ز آن دغل از حق شنو بل هم اضل    ای چون مخنث غنج او چون قحبگان تخمیش او
خامش کنم تا حق کند او را سیه روی ابد    من دست در ساقی زنم چون مستم از تجمیش او

مولوی » دیوان شمس

آقایان و خانم های عزیز لطفا بیدار شوید و دم از فرهنگ 2500 ساله نزنید، فرهنگ ما 30 سال پیش مرد. اگر امروز بجای تفکر و بحث در مورد مفهوم این مقالات ، به بحث و دعوا بر سر کلمه کیر می پردازید، شما هیج سر رشته  و دانشی نسبت به فرهنگ و هنر ندارید و بهتر است در این موارد اظهار نظر نکنید.

ولی حکومت این گونه مسائل را بهانه می کند

این ناشی از کمبود اعتماد به نفس و ضعف ماست. نه تنها این حکومت بلکه تمام دنیا، تمام آن کشور هایی که مخازن گاز و نفتشان را با خون مردم ما پر می کنند  بابت این سی سال بد بختی و عذاب به ما بده کارند. ما نیازی به اثبات با فرهنگ بودنمان به کسی نداریم و هیچ بهانه ای نمی تواند جنبش و مقاومت مردم این کشور را برای اولین حق انسانیشان یعنی آزادی زیر سوال ببرد.

اگر ترس به بهانه دست دشمن دادن دارید، به خواسته و هدفتان ایمان ندارید.


گرداب، وابسته به خبر گزاری ناموس

رهبر من آن دختريست كه وقتي دهانش را پر خون كردند با خون خود بر كاغذي نوشت زنده باد آزادي

نوامبر 6, 2009 با سیاوش مبارز

ديروز در درگيري كه داشتيم دختري را ديدم كه بر اثر ضربات باتوم.دندانهايش خرد شده بود و صورتش خون آلود بود .. اما آنچنان غيرت مند و شجاع بود كه ما در پي او جلو ميرفتيم.. دختران ما زنان ما غيرتمند ترين افراد در جامعه ي بي سامان مايند..من نميشناسمت اما خاك پايت را بر چشمانم ميگذارم .. رهبر من آن دختريست كه وقتي دهانش را پر خون كردند با خون خود بر كاغذي نوشت زنده باد آزادي// دختران و زنان با غيرت ما // بي غيرتي وبي ناموسي آنها

ایلیا به دنبال یک اریوبرزن

شاید 13 آبان روز ملاقات من و پدرم باشد … شاید

نوامبر 3, 2009 با سیاوش مبارز

پریسا …

13 آبان قطعا مانند میلیونها مردم آزادیخواه به خیابان خواهم رفت و در آنجا با کسانی ملاقات خواهم کرد که مانند من به آزادی ایران ایمان دارند . آنها را نمیشناسم و من در کنار آنها قطره ای خواهم بود از دریای خروشانی که موج های عظیم آن با ضربه های سنگین و کوبنده صخره ها را در هم میشکند . صخره هایی از جنس سیاهی و نفرت . من مانند میلیونها ایرانی13 آبان به صف عظیم مردم خواهم پیوست و از خونهای ریخته شده نداها . سهرابها و پدرم دفاع خواهم کرد . پدر من یک زندانی سیاسی بود که توسط همین ضحاکان و جلادان در اوایل انقلاب تیرباران شد . من پدرم را به خاطر دارم به او مانند هر دختری که به پدرش علاقه دارد عشق میورزیدم . ولی همین کودتاگران امروز او را از من برای همیشه دور کردند حتی مزارش را به من نشان نداند برای دیدار با او و صحبت با او به خاوران میرفتم و به خود تلقین میکردم که پدرم اینجاست و در مزاری را که به بهانه دیدار با پدر به آنجا میرفتم را نیز به روی من بستند . آری اینبار من میمانم تو . تویی که خود را نماینده خدا بر زمین میدانی . تویی که پدر من و پدران زیادی را از ما اعدام کردی . تویی که به فرزندان و خواهران و برادران ما تجاوز میکنی و آنها را به فجیع ترین شکل ممکن به قتل میرسانی . آیا کسی که خود را نماینده خدا و یا نماینده امام زمان میپندارد صفاتش اینگونه هست ؟ اگر این گونه هست با این که قطره ای بیش نیستم در مقابل خدای تو خواهم ایستاد . 13 آبان در مقابل تو همراه با صدها هزاران دیگر تا آزادی میهنم در خیابانها خواهم ماند . و از جان خود خواهم گذشت . شاید 13 آبان روز ملاقات من و پدرم باشد … شاید

آقای خزعلی! صدای مرا از سرزمینهای اشغالی ایران، بلندیهای البرز می شنوید

اکتبر 26, 2009 با سیاوش مبارز

دکتر مهدی خزعلی، در نامه ای به میرحسین موسوی با عنوان نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران! شعار جنبش سبز را که فریاد میهن پرستی سر می داد را به چالش کشید و ظاهرا غیرت اسلامی ایشان را به چوش آورد. غافل از اینکه این شعار نه از آموزه های استکبار جهانی بود که احمد خاتمی می پندارد و نه فریاد نژاد پرستی که خاطر مهدی خزعلی را آزرده است! «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» فریاد خود جوش مردم ایران بود که ذهن متحجر بسیاری تاب آن را ندارد و ریشه از گله ای دیرینه دارد که چرا باید دلارهای نفتی ما خرج خودمان نشود. داد مردمی که برای خون ندا یشان گریستند، اما دولت قاتل برای زن محجبه مصری مرثیه سرود، فریاد آزادی سهراب، پسر ایران زمین را خفه کردند تا برای جوان فلسطینی حماسه بسازند.
آقای خزعلی عزیز، این یک شعار نیست، این بغض فرو خورده ملتی است که می گوید ” چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرام است.” من از شما می پرسم چطور است که اگر دختر ایرانی سنگ در مقابل لباس شخصی مهاجم در دست بگیرد تروریست می شود، اما بمب گذار حماس که قطعا خون بی گناهانی را می ریزد، آزادی خواه؟!
اگر از قبل روز قدس خواب مانده اید، بیدار شوید که روز قدس برای ما بهانه بود که حرفمان را بزنیم، درست مثل سیزده آبانی که پیش روست. پدرم قبل دیانت، انسانیت به من آموخته است، شما را نمی دانم که فریاد میهن پرستی و حمایت از هموطن را ضد اسلامتان شنیده اید که امیدوارم همچنان تحت تأثیر بازجویتان نباشید. من می دانم روانیست کودکان معصوم روستای کشورمان در آتش نبود امکانات بسوزند تا پول نقت ما خرج حزب الله لبنان، سازمانی که توسط حکومت اسلامی در یک کشور دیگر تأسیس شده است، شود. حق نیست پول عیدی فرزندان ما در قلکهای «قدس» ریخته شود تا حماس پا بگیرد.
خونی که به ناحق در هر جای دنیا ریخته شود، خاطر انسان را مکدر می کند، اما لطفا برای لحظه ای عینک دینتان را بردارید تا متوجه شوید شعار «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران»، درود بر اسراییل نیست، حرف این است که اول خودم و برادرم و کشورم.
سی سال حمایت مالی و جانی از برادرانتان در لبنان و فلسطین، سی سال از شکم فرزند زدن و بر سفره همسایه گذاشتن، کافیست. فقط یک کشور مسلمان عرب حاشیه خلیج فارس که خودشان دست کم دویست الی چهارصد هزار لبنانی و فلسطینی مهاجر دارند نشان من بدهید که در روز قدس راهپیمایی کرده باشند!
برای من نه اهمیتی ندارد و نه علاقه مندم که بدانم نوار غزه سهم کیست، بلندی های جولان عرب یا یهودی نشین باشد؛ امروز کشورم در بحران سیاسی و اقتصادی گیر نکرده، بلکه غوطه ور است! برادر و خواهرم توسط یک حکومت دیکتاتوری دینی شکنجه و شهید شدند و فریاد آزادی و احقاق حق خفه شد. اگر تعالیم اسلامی شما با شعار «جمهوری ایرانی»، «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» به خطر می افتد، مشکل را در جای دیگری جستجو کنید، راه سومی وجود ندارد . . .

گریز سبز

محمد و دشمنان شخصی اش

اکتبر 24, 2009 با سیاوش مبارز

یک انسان میتواند شخصیت اصلی خود را پنهان کند و با شخصیتی تقلبی ظاهر شود. چنین انسانی را معمولاً دو رو و منافق میخوانند. حفظ شخصیت و پنهان کردن ذات واقعی یکی از چالشهای اصلی زندگی هر انسان دورویی هست. اما شاخص هایی هستند که از روی آنها میتوان به صداقت یا دورویی افراد پی برد و یکی از مهمترین این شاخص ها رفتار انسانها با مخالفان و دشمنانشان است. این رفتار آدمی با مخالف و دیگری است که یا او را در صف بزرگان و دولتمردان اخلاقمدار قرار میدهد یا او را در صف فرومایگان پست فطرت قرار میدهد، بنابر این روشن است که برای قضاوت اخلاقی در مورد پیامبر اسلام باید به برخورد او با مخالفانش نیز نگاه کرد. پرسش بنیادینی که باید به آن پاسخ داد این است که آیا محمد با مخالفان و منتقدینش منصفانه و همچون بزرگان برخورد میکرد یا نه؟

 

راجع به برخوردهای خوب محمد با مخالفان و منتقدینش سخنان زیادی از مسلمانان شنیده میشود، اما بسیاری از این سخنان غیر مستند هستند و ارزش تاریخی ندارند. برای نمونه گفته میشود که محمد به دیدار پیر زنی که هر روز بر روی او زباله میریخت رفت. این سخن در منابع تاریخی معتبر موجود نیست و یا دستکم من تابحال آنرا ندیده ام! ولی به هر روی اگر گزارشی راجع به برخورد خوب محمد با مخالفانش هم وجود داشته باشد که دارای ارزش تاریخی باشد و بتوان به آن استناد کرد، در اینجا باید به دو موضوع بسیار مهم توجه کرد. یکم اینکه این برخورد در چه دوره ای از حیات محمد رخ داده است؟ در دوره مکی و زمانی که او قدرتی نداشته است یا در زمانی که توانایی برخورد با مخالفانش را داشته است؟ اگر در دوره نخست بوده است که این برخورد از سر جبر بوده است و لذا فاقد ارزش است، اما اگر در دوره دوم یعنی در دوره ای که محمد قدرتمند بوده است و ارتشی دور او را فراگرفته بود چنین برخورد خوبی از او دیده شده باشد بازهم مسئله تمام شده نیست و نکته دوم در اینجا مطرح میشود.

 

نکته دوم این است که به آدمها بخاطر برخورد خوب با مخالفین نباید پاداش داد و آنها را بزرگ داشت، چرا که این برخورد پیش فرض و قابل انتظار ما از همه افراد است. اما برخورد بد با مخالفان را همواره باید محکوم کرد.  به عبارت دیگر اگر قرار باشد به محمد بخاطر هر برخورد خوب با مخالفانش یک پاداش بدهیم باید به او ازای هر برخورد خوب یک شکولات بدهیم ولی بخاطر هر برخورد بد مجازاتی بزرگ برایش در نظر بگیریم، مثلاً حبس ابد برای هر قتل. آنچه در کارنامه محمد در ارتباط با برخوردش با مخالفانش دیده میشود در حد یک فاجعه است! کمتر مسلمانی است که بداند محمد دشمنانش را برای پیدا کردن پول شکنجه میکرد، دستور ترور آنها را صادر میکرد، آنها را از وسط به دو نیم تقسیم میکرد و یا مادر چند فرزند کوچک را به جرم شعر گفتن کشت! دلیل اینکه مسلمانان چنین چیزهایی را معمولاً نشنیده اند این است که مسلمانان دانش خود نسبت به اسلام را از ملایان میگیرند نه از خود منابع اسلامی. ملایان نیز تنها آنچه مثبت به نظرشان برسد به مسلمانان می آموزند، نه تمام واقعیت را. اما گاهی که لازم است ملایان برای حفظ جایگاه خود از شیوه محمد یعنی حذف مخالف استفاده کنند، آنگاه است که این اسرار را برای تروریست ها و آدمکشها و شکنجه گرانشان فاش میکنند. به همین دلیل تروریست های اسلامگرا به خوبی با این جنایات محمد آشنا هستند.

انچه نمیخواهند شما بدانید

من یک سبز نیستم اگر شعار سبز ها نه شرقی ؛ نه غربی جمهوری اسلامی باشه…!

اکتبر 20, 2009 با سیاوش مبارز

من یک سبز نیستم اگر شعار سبز ها نه شرقی ؛ نه غربی جمهوری اسلامی باشه…! سی سال پیش من تجربه کردم این شعار رو و اکنون نتیجه اش رو میبینم…! از خر که پست تر نیستم که باز پام بیفته توی همون چاله سی سال پیش که …! سی سال از عمر جمهوری اسلامی گذشت و توی این سی سال یه قشر خاص در قالب اصولگرا و اصلاح طلب همه کاره این مملکت شدن و به هیچ احدی بجز خودشون اجازه ندادن که نقشی در اداره مملکت داشته باشه…! اینم نتیجه این سی سال…! وقتی اسم اسلام میاد دیگه جمهوری نمیتونه کار خودش رو بکنه…! رییس جمهور منتصب خودشون وزیر زن میخواد بذاره ندای وامصیبتا سر میدن….! استاندار زن میخوان انتخاب کنن مراجع صداشون در میاد…! تو المپیک پرچم رو میدن دست یه خانم ورزشکار اقای علم الهدی سکته ناقص میزنه میگه امام زمان کجایی …! بس کنید تو رو به همون قران دیگه …! ول کنید این سیاست لعنتی و کشور داری رو…! اگه هوس بود همین سی سال کشور داری برای شما بس بود…! و البته برای ما از سرمون هم زیاد بود….! من یه مملکت میخوام که به همه ایرانی ها اجازه بده کاندید بشن برای خدمت…! غربال نذاره بگه باید از غربال ما رد بشین…! ایرانی بودن کافی باشه برای خدمت…! همین…!

تلخ نوشته ها

قشنگترین دختری که تا حالا دیده ام !

اکتبر 20, 2009 با سیاوش مبارز

فاصله دخترک تا پیرمرد یک نفر بود، روی نیمکتی چوبی، روبروی یک آبنمای سنگی. پیرمرد از دختر پرسید: – غمگینی؟ – نه. – مطمئنی؟ – نه. – چرا گریه می کنی؟ – دوستام منو دوست ندارن. – چرا؟ – چون قشنگ نیستم – قبلا اینو به تو گفتن؟ – نه. – ولی تو قشنگ ترین دختری هستی که من تا حالا دیدم. – راست می گی؟ – از ته قلبم آره دخترک بلند شد پیرمرد رو بوسید و به طرف دوستاش دوید، شاد شاد. چند دقیقه بعد پیرمرد اشک هاشو پاک کرد، کیفش رو باز کرد، عصای سفیدش رو بیرون آورد و رفت… به راحتی میشه دل دیگران رو شاد کرد حتی با یه حرف ساده

مثبت 20