شهید، شهادت و یک فرهنگ بی سیرت شده


گزارش به خاک ایران:
از زمانی که حکومت اسلامی با دفن شهدای جنگ ایران و عراق در معابر و پارک ها و گردشگاه ها، رسمی عجیب و بدعتی شگفت را پایه گذاشت و تا به امروز که این عمل به محوطهء دانشگاه ها تعمیم یافته است، هرگاه اعتراض و مخالفتی از سوی مردم صورت گرفته و یا به مانند اینروزها که دانشجویان به مقاومتی جدی روی آورده اند، همیشه و همه جا و از طرف هر شخص معترضی، هیچوقت به اصل و اساس مقوله و موضوع شهید و شهادت و ماهیت کشته های جنگ پرداخته نشد و یا اگر سخنی بر زبان رفته، جملگی در مدح و ستایش و با احترام به شهدای جنگ ایران و عراق بوده و از منظر متفاوتی به این مطلب توجه نشده است.




1- واژه های بیگانه، مفاهیم بی ربط
شهید و شهادت واجد مفهومی صرفاً دینی است. شهید واژه ای بیگانه و دارای معنایی بی ربط با فرهنگ ایرانی است. چنین واژه ها و مفاهیمی به گونه ای گوهرین با فروزه ها و ارزش ها و سراندیشه ها و بنمایه ها و با بینش گیتیانه و سکولار و با شادزیستی و شادخواری فرهنگ ایرانی کاملاً بیگانه است. واژه هایی است که باری از خشونت و مرگ پرستی و دنیا گریزی را حمل می کنند و هرگز هیچ ارتباطی با زندگی و بینش و منش ایرانی نداشته اند و به جهان بینی انسان ستیز و زندگی سوز اسلام تعلق دارد که با تجاوز تازیان بیابانگرد و اخلاف آخوند و اسلام فروش آنان به هستی و حیات ما تحمیل و تنقیه گردیده است. مفاهیمی است ضدزندگی(اژی زندگی) که از اساس با همهء مصادیقش، دکان دینکاران تمامی ادیان و مذاهب را رونق بخشیده است.

شهید فردی است که دقیقاً و به درستی در راه جهاد با کافران و در جهت و هدف حقنه و امالهء دین و مذهب و اعتقادات فراکائناتی و مهمل و موهوم خود به دیگران کشته شده است. به همین دلیل هم بود که خمینی صدام حسین را کافر افلقی و صهیونیست می خواند. شهید به خاطر پاسداری از میهن و آب و خاک جان نباخته است. بلکه شهید در طریق دین و مذهب و اسلام با کافران و مشرکان جنگیده که اگر پیروز می شد به غنیمت و مواهب بسیار دست می یافت و حال که کشته شده، لابد بهشت برین با حوریانش جایگاه اوست و در هر صورت پیروز است!

به یاد داریم که محمد خاتمی در ابتدای کار دولتش در مصاحبه با کریستیان امان پور خبرنگار سی ان ان، از آبراهام لینکلن به عنوان شهید یاد کرد که البته عاقلان به ریشش خندیدند. مردک دینفروش گمان برده بود که مردم آگاه و متمدن آمریکا مانند ملت اسیر ایران، تفاوت مزخرفات و ترهات مذهبی را از ارزش های بشری و انسانی باز نمی شناسند.

اگر رگه و ردپایی از مفهوم شهید و شهادت در فرهنگ و تاریخ و ادبیات و اسطوره ها و افسانه های ایرانی یافته شود، شاید همان مرگ اسفندیار به دست رستم شاهنامه بوده باشد. اسفندیار نیز برای گسترش دین بهی می جنگید که خوشبختانه شهید شد.

اما گذشته از مجاهدین صدر اسلام که آگاهانه به قصد غارت و غنیمت در غزوات شرکت می جستند و بعضاً کشته و شهید هم می شدند، در حقیقت شهید به مانند اکثر شهدای جنگ ایران و عراق و همهء شهدای تمامی ادیان و مذاهب، بدون تعارف می باید گفت که فردی است جاهل که بر اثر اعتقادات و باورهای حقنه شده به وی، مورد تجاوز قرار گرفته و ابتدا رواناً و در نهایت جسماً هتک و بی سیرت شده است.

2- شعارهای آشکارساز
در جنگی خانمان برانداز که از سوی خمینی و رفسنجانی و خامنه ای و خاتمی و آیت الله ها و دیگر والیان و وحوش اسلام به مدت هشت سال به ملت ایران و حتا به مردم عراق تحمیل گردید، تمامی شعارها و عربده ها و نعره هایی که در حجمی عظیم تولید و تکرار می شد، بدون استثناء شعارهایی اسلامی و برگرفته و برخاسته و برساخته از فرهنگ و در حقیقت بی فرهنگی ِ اسلام و شیعه و آخوند و تازیان مسلمان و متجاوزی بود که ازِ چهارده قرن به این سو با همین شعارها یک فرهنگ گرانسنگ و پرگهر را بی سیرت و از یک ملت کهنسال و متمدن هتک هویت کرده است.

در هیچیک از شعارهایی که به جهت تهییج و تشویق رزمندگان بکار می رفت هرگز نامی از وطن و میهن و ایران به گوش نرسید. هرگز از نامداران و پهلوانان و قهرمانان و سرافرازان ایرانزمین نامی برده نشد و یادی به خاطر نیاورد. از آریو برزن، از رستم فرخزاد، از بابک و مازیار، از آرش، از رستم دستان و پهلوانان شاهنامه کجا یادی گردید؟ در کجا و در چه زمان از اسطوره ها و افسانه های افتخارآمیز و قهرمانی ها و پهلوانی های ایرانیان و جان باختگان و سربازان راه وطن و عاشقان ایران ِ جان یادی کرده شد و خاطره ای ستایش گردید؟

تمامی عملیات جنگی با رمز یا زهرا و یا رسول الله و یا سید الشهدا و … و به نام عملیات کربلای یک و کربلای دو و سه و بیت المقدس یک و بیت المقدس دو و سه و عملیات مرصاد و والفجر و خیبر و عاشورا و … انجام می گرفت. تمامی شعارها از جنگ های تجاوزگرانهء مجاهدین صدر اسلام و ادبیات قرآنی و حسین و کربلا و هفتاد و دوتن مایه می گرفت. جنگ هشت ساله از غزوات اسلامی و جنگی مذهبی بود. هدف این بود که از راه کربلا به قدس رهسپار شوند. در جبهه ها کلید بهشت توضیع می گردید و حضرت ابالفضل و امام زمان به جبهه ها سرکشی می کردند. اسلام در خطر بود و با زوزه های صادق آهنگران و روضه های آخوندهای مکار و روضهء حضرت قاسم و سرگذشت طفلان مسلم، نوجوانان خام و خوش خیال را مسخ و مدهوش و بر زمین های مین گذاری شده تکه پاره می کردند.

غالب کشته های جنگ برای اسلام و در پی عربده های خمینی دویدند و همچون حسین ابن علی که برای احیاء دین جدش کشته شد، به معنای دقیق کلمه شهید شدند. اگر نتیجه و سرانجام عمل و فعل رزمندگان، بیرون راندن قوای متجاوز خارجی بود که بود، نیت و قصد آنان و نیز هدف رژیم اسلامی، از بنیاد موضوعی دیگرگونه و متفاوت بود.

3- جنگ اباطیل
در طی یکی دوسال ابتدای جنگ ایران و عراق و تا بازپس گیری ِ خرمشهر، بودند بسیاری از ارتشیان و سربازان و خلبانان میهن پرست که حساب خمینی و حکومت اسلامی را از ایران و وطن خود جدا انگاشتند و به جهت مقاومت در برابر متجاوز خارجی و دفاع از خاک میهن، شجاعانه و شرافتمندانه به نبرد با دشمن برخاستند. اینان بی گمان سربازان و پهلوانان و قهرمانان و بعضاً جانباختگان سرافراز میهن بوده و خواهند بود و همواره و همیشه نزد ایرانیان گرامی و یاد و خاطرهء آنان موجب افتخار میهن پرستان است.

اما هنوز نیکبختانه به آلزایمر دچار نگردیده و هنوز از آن میزان سلامت قوای دماغی بهره مندیم که دوغ و دوشاب را درهم نیامیزیم. از آزادسازی خرمشهر به اینسو، به مدت شش سال هرآنکه در جبهه ها جنگید در پی باد می دوید. متجاوز به خاک عراق بود و شریک و همکار و یا فریب خوردهء مکر و خدعهء آیت الله ها در جنگ اباطیل. از میان این گروه به معنای درست کلمه بسیاری شهید شدند و اسلام را نجات دادند و زمینهء تسلط مرگبار آخوندها و آیت الله ها را بر میهن فراهم آوردند و پایه های حکومت اسلامی را قوام و دوام بخشیدند. زمانی که این دسته از رزمندگان اسلام و شهدا با شعار جنگ جنگ تا پیروزی و جنگ جنگ تا رفع فتنه از جهان و شعار راه قدس از کربلا می گذرد، درصدد تجاوز به خاک عراق بودند، همزمان خمینی و حاکمان آدمخوار رژیم اسلامی کمترین صدای مخالف و معترضی را سرکوب کردند. دگراندیشان را در خیابان ها و زندان ها قلع و قمع کردند و سایه و سیطرهء سیاه اهریمنی ِ اسلام را بر سرتاسر خاک میهن و بر یکایک ملت ایران چیره ساختند.

پس از خاتمهء جنگ، اکثریت آنانکه از جبهه ها به سلامت بازگشتند،( یعنی شهدای زندهء جنگ، همان ها که اگر شهید می شدند امروز در معابر و میادین و دانشگاه ها اجسادشان دفن می شد.) یا جذب نیروهای سرکوبگر و ضدمردمی سپاه و بسیج و اطلاعات و گروه های فشار و چماقدار گردیدند که تا به همین امروز دست در شکنجه و کشتار آزادیخواهان و میهن پرستان دارند و یا به نوعی و به نحوی شریک حکومت و دولت گردیدند و سال هاست که با رانت خواری به جمع آوری غنیمت جنگی مشغولند و به ثروت های افسانه ای دست یافته اند. به مانند بسیاری از پاسداران و اصلاح طلبان کنونی.

از دیگرسو، اکنون بالغ بر بیست و پنج سال است که خانوادهء شهدا و اعوان انصارشان بر خوان یغمای رژیم اسلامی نشسته اند و از همه گونه مواهب غارت مقدس یک نظام اسلامی و اشغالگر بهره مند و از انواع و اقسام سهمیه ها و امتیازها و تخفیف های ویژه برخوردارند و غالباً به یک زندگی انگلی آنچنان خو گرفته اند که با تمام نیرو و امکانات از حکومت سنگسار اسلامی حمایت می کنند.

هرکجا استثنایی یافتید آنرا دلیل بر استحکام همین قاعده بدانید.
*

آگاهان و نویسندگان و پژوهشگران عرصه های مختلف، روزنامه نگاران و روشنگران آزاداندیش و بویژه دانشجویان مبارز می بایست مراقب باشند که در دامچالهء فرهنگ شهادتی که اسلامفروشان ساخته و پرداخته اند گرفتار نیایند و فرق سرباز و جانباختهء میهن پرست و آزادیخواه را از جنازه ای که ملعبهء دست آیت الله های ایران ستیز قرار گرفته در نظر بگیرند و با مبالغه در حرمت شهدای اسلام و آخوند، با اهریمن همزبان و همکاسه نشوند که آنوقت این دینکارانند که به ریشمان خواهند خندید.

سیامک  مهر

Advertisements

یک پاسخ to “شهید، شهادت و یک فرهنگ بی سیرت شده”

  1. علامه بهمن آبادی Says:

    با نام و ياد ميترا
    درود بر شما
    درود بر شما سيامک مهر که با روشن بينی ای قابل تحسين گذشته ننگين مسلمانان متجاوز و اشغالگر را نوشتيد و خوب است توجه به اين نشانه که در ابتدای جنگ با توجه به جنگ طلبی های خمينی و شعار صدور انقلاب و تحريک کشورهای مسلمان منطقه و دعوت مردم اين کشورها به انقلاب دزديده شده از مردم ايران توسط خمينی ، عده ای از مردم ايرانی با عشق به ميهن و احساس بدی که از تجاوز کشور کوچکی مثل عراق به ايشان دست داد به جبهه ها حمله ور شدند و تا سال شصت و دو ابتکار مبارزه در دست اين گروه رقم خورد و از سال شصت و دو شناسائی رزمندگان ايرانی در سرلوحه دستور اهل تبليغ و تعاون جبهه قرار گرفت و ترور فرزندان ايران در جبهه از پشت توسط مزدوران شخص خامنه ای ، همه عزيزان ما را قلع و قمع کردند .
    در سال شصت و دو همه فرماندهان و حتی معاونين اين ها در لشکر بيست و هفت محمد رسول الله از پشت سر ترور شدند ، در حاليکه رو به دشمن داشتند و غافل بودند از دشمنانی که از پشت برای نابودی ايرانيآن تربيت شده بودند و امروز اين سپاه بازمانده از همان سردارانی است که امثال سردار همت ر ا از پشت ترور کردند و محسن رضائی تنها کسی است که از اين ترورها دقيقا اطلاع کامل دارد و آن وقت ها به نام اسلام و اين که اين ها برای اسلام خطر ساز هستند سکوت و همکاری بزدلانه ای کرد و اکنون اين از حکومت بريدن وی نشان از توبه دارد .

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: