آرش غمگین و بی صدا

داستان کوتاه است؛ مادرش نزدیک به دو سال پیش زمانی که یک مشت وحشی(نیروهای امنیتی) به خانه شان حمله کرده بودند، سکته کرد، پدرش او را مقصر میدانست، در زندان کتکش زده اند، آخرین بار که پدربزرگش او را دید به حدی ضعیف و لاغر شده بود که در نگاه اول او را نشناخت، معلوم نیست تبعیدش کرده اند به زندانی در ناکجا آباد یا همچون «ستار» جانش را ستانده اند، بار گناه مرگ مادر را با شان های خسته از اسارت به دوش میکشد. آرش غمگین ترین روزهای زندگی را در یک سال گذشته گذرانده است. آرش تنهاست، تنهایی به وسعت یک دنیا؛ آرش را فراموش نکنید، آرش را فریاد کنید.

آرش صادقی بر مزار مادر

آرش صادقی بر مزار مادر

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: